شعری از فریدون مشیری
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦  

من اینجا ریشه در خاکم،
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من از اینجا چه می خواهم؟ نمی دانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگی‌ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی
گل بر می‌افشانم


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦  
فلسفه در نهایت آگاهی،به تنهایی می رسد؛اما خود آگاهی عرفانی،جدایی را مطرح می کند.تنهایی،بی کسی است.و جدایی،بی اویی!و طبیعی است که در آن جا،آدمی به یأس می رسد و در این جا به عشق!
کلمات کلیدی:
گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦  
بار سنگین بودن را بر دوشش نهاده اند و تنهای تنها،بی آن نیمه ی دیگرش راهی این جهانش کرده اند و او در این غربت عام،کوله بارش را بر دوش می کشد و با غربت خو می کند و با بیگانه ها در می آمیزد و آن میهن آسمانی اش را از یاد می برد و آن خویشاوند راستینش را فراموش می کند.
کلمات کلیدی: